تبليغاتX
ای اهل دنیا آقام علی مظلومه

ای اهل دنیا آقام علی مظلومه
قالب وبلاگ
اینک لحظه‌ وداع با علی (ع) ! چه دشوار است . اکنون علی باید در دنیا بماند. سی سال دیگر!
فرستاد ” ام رافع ” بیاید ، وی خدمتکار پیغمبر(ص) بود. از او خواست که :
- ای کنیز خدا، بر من آب بریز تا خود را شست ‌وشو دهم. با دقت و آرامش شگفتی، غسل کرد و سپس جامه‌ های نویی را که پس از مرگ پدر کنار افکنده بود و سیاه پوشیده بود، پوشید، گویی از عزای پدر بیرون آمده است و اکنون به دیدار او می‌رود.
به ام رافع گفت :
ـ بستر مرا در وسط اتاق بگستران.
آرام و سبکبار بر بستر خفت، رو به قبله کرد، در انتظار ماند.
لحظه ‌ای گذشت و لحظاتی …
ناگهان از خانه شیون برخاست.
پلک‌هایش را فروبست و چشم‌هایش را به روی محبوبش ـ که در انتظار او بود‌ ـ گشود.
شمعی از آتش و رنج ، در خانه‌ علی خاموش شد و علی تنها ماند . با کودکانش.
از علی خواسته بود تا او را شب دفن کنند ، گورش را کسی نشناسد و … و علی چنین کرد .
اما کسی نمی ‌داند که چگونه؟ و هنوز نمی ‌داند کجا؟
در خانه‌اش؟ یا در بقیع ؟ معلوم نیست.
و کجای بقیع ؟ معلوم نیست.
آنچه معلوم است،‌ رنج علی است، امشب، بر گور فاطمه .
مدینه در دهان شب فرو رفته است، مسلمانان همه خفته ‌اند. سکوت مرموز شب گوش به گفت‌وگوی آرام علی دارد.
و علی که سخت تنها مانده است، هم در شهر و هم در خانه ، بی ‌پیغمبر، بی ‌فاطمه. همچون کوهی از درد، بر سر خاک فاطمه نشسته است.
ساعت ‌ها است.
شب ـ خاموش و غمگین ـ زمزمه درد او را گوش می ‌دهد، بقیع آرام و خوشبخت و مدینه بی‌وفا و بدبخت، سکوت کرده ‌اند، قبر‌های بیدار و خانه‌ های خفته می‌شنوند.
نسیم نیمه شب کلماتی را که به سختی از جان علی برمی‌آید، از سر گور فاطمه به خانه‌ خاموش پیغمبر می‌برد :
ـ بر تو، از من و از دخترت ـ که در جوارت فرود آمد و به شتاب به تو پیوست، سلام ای رسول خدا.
ـ از سرگذشت عزیز تو ـ ای رسول خدا ـ شکیبایی من کاست و چالاکی من به ضعف گرایید . اما، در پی سهمگینی فراق تو و سختی مصیبت تو، مرا اکنون جای شکیب هست.
من تو را در شکافته گورت خواباندم و در میانه‌ حلقوم و سینه من جان دادی، “انا لله و انا الیه راجعون”.
ودیعه را بازگرداندند و گروگان را بگرفتند، اما اندوه من ابدی است و اما شبم بی‌خواب، تا آنگاه که خدا خانه‌ای را که تو در آن نشیمن داری، برایم برگزیند.
هم‌اکنون دخترت تو را خبر خواهد کرد که قوم تو بر ستمکاری در حق او همداستان شدند. به اصرار از او همه چیز را بپرس و سرگذشت را از او خبر گیر.
اینها همه شد، با این که از عهد تو دیری نگذشته است و یاد تو از خاطر نرفته است.
بر هر دوی شما سلام. سلام وداع کنننده‌ای که نه خشمگین است، نه ملول.
لحظه‌ای سکوت نمود، خستگی یک عمر رنج را ناگهان در جانش احساس کرد. گویی با هر یک از این کلمات، که از عمق جانش کنده می‌شد ـ قطعه‌ای از هستی‌اش را از دست داده است.
درمانده و بیچاره بر جا مانده؛ نمی‌دانست چه کند؛ بماند؟ بازگردد؟ چگونه فاطمه را، این‌جا، تنها بگذارد، چگونه تنها به خانه برگردد؟ شهر، گویی دیوی است که در ظلمت زشت شب کمین کرده است. با هزاران توطئه و خیانت و بی‌شرمی انتظار او را می‌کشد.
و چگونه بماند؟ کودکان؟ مردم؟ حقیقت؟ مسؤولیت‌هایی که تنها چشم به راه اویند و رسالت سنگینی که بر آن پیمان بسته است؟
درد چندان سهمگین است که روح توانای او را بیچاره کرده است. نمی‌تواند تصمیم بگیرد، تردید جانش را آزار می‌دهد، برود؟ بماند؟
احساس می‌کند که از هر دو کار عاجز است، نمی‌داند که چه خواهد کرد؟
به فاطمه توضیح می‌دهد: “اگر از پیش تو بروم، نه از آن رو است که از ماندن نزد تو ملول گشته‌ام، و اگر همین جا ماندم، نه از آن رو است که به وعده‌ای که خدا به مردم صبور داده است بدگمان شده‌ام”.
آنگاه برخاست، ایستاد، به خانه‌ پیغمبر رو کرد، با حالتی که در احساس نمی‌گنجید، گویی می‌خواست به او بگوید که این “ودیعه‌ی عزیز”ی را که به من سپرده‌ای، اکنون به سوی تو بازمی‌گردانم، سخنش را بشنو. از او بخواه، به اصرار بخواه تا برایت همه چیز را بگوید، تا آن‌چه را پس از تو دید یکایک برایت برشمارد.
فاطمه این‌چنین زیست و این‌چنین مرد و پس از مرگش زندگی دیگری را در تاریخ آغاز کرد. در چهره همه‌ ستمدیدگان ـ که بعدها در تاریخ اسلام بسیار شدند ـ هاله‌ای از فاطمه پیدا بود. غصب شدگان، پایمال شدگان و همه‌ قربانیان زور و فریب نام فاطمه را شعار خویش داشتند. یاد فاطمه، با عشق‌ها و عاطفه‌ها و ایمان‌های شگفت زنان و مردانی که در طول تاریخ اسلام برای آزادی و عدالت می‌جنگیدند، در توالی قرون، پرورش می‌یافت و در زیر تازیانه‌های بی‌رحم و خونین خلافت‌های جور و حکومت‌های بیداد و غصب، رشد می‌یافت و همه‌ دل‌های مجروح را لبریز می‌ساخت.
این است که همه جا در تاریخ ملت‌های مسلمان و توده‌های محروم در امت اسلامی، فاطمه منبع الهام آزادی و حق‌خواهی و عدالت‌طلبی و مبارزه با ستم و قساوت و تبعیض بوده است.
از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است. فاطمه، یک ” زن ” بود، آن‌ چنان که اسلام می‌خواهد که زن باشد. تصویر سیمای او را پیامبر خود رسم کرده بود و او را در کوره‌های سختی و فقر و مبارزه و آموزش‌های عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته بود.
وی در همه‌ ابعاد گوناگون زن بودن نمونه شده بود.
مظهر یک دختر، در برابر پدرش.
مظهر یک همسر در برابر شویش.
مظهر یک مادر در برابر فرزندانش.
مظهر یک ” زن مبارز و مسئول ” در برابر زمانش و سرنوشت جامعه‌ اش.
وی خود یک ” امام ” است، یعنی یک نمونه مثالی، یک تیپ ایده‌آل برای زن، یک ” اسوه ” ، یک شاهد برای هر زنی که می‌خواهد ” شدن خویش ” را خود انتخاب کند.
او با طفولیت شگفتش، با مبارزه‌ مدامش در دو جبهه خارجی و داخلی، در خانه‌ پدرش، خانه‌ی همسرش، در جامعه‌اش، در اندیشه و رفتار و زندگیش، “چگونه بودن” را به زن پاسخ می‌داد.
نمی‌دانم چه بگویم؟ بسیار گفتم و بسیار ناگفته ماند.
در میان همه جلوه‌های خیره کننده‌ روح بزرگ فاطمه، آنچه بیشتر از همه برای من شگفت‌انگیز است این است که فاطمه همسفر و همگام و هم‌ پرواز روح عظیم علی است.
او در کنار علی تنها یک همسر نبود، که علی پس از او همسرانی دیگر نیز داشت. علی در او به دیده یک دوست، یک آشنای دردها و آرمان‌های بزرگش می ‌نگریست و انیس خلوت بیکرانه و اسرارآمیزش و همدم تنهایی‌هایش.
این است که علی هم او را به گونه‌ دیگری می‌نگرد و هم فرزندان او را.
پس از فاطمه، علی همسرانی می‌گیرد و از آنان فرزندانی می‌یابد. اما از همان آغاز، فرزندان خویش را که از فاطمه بودند با فرزندان دیگرش جدا می‌کند. اینان را “بنی‌علی” می‌خواند و آنان را “بنی‌فاطمه”.
شگفتا، در برابر پدر، آن هم علی، نسبت فرزند به مادر و پیغمبر نیز دیدیم که او را به گونه‌ی دیگر می‌بیند. از همه‌ی دخترانش تنها به او سخت می‌گیرد، از همه‌ تنها به او تکیه می‌کند. او را ـ در خردسالی ـ مخاطب دعوت بزرگ خویش می‌گیرد.
نمی‌دانم از او چه بگویم؟ چگونه بگویم؟
خواستم از ” بوسوئه ” تقلید کنم، خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لویی، از ” مریم ” سخن می‌گفت . گفت : هزار و هفتصد سال است که همه‌ سخنوران عالم درباره مریم داد سخن داده‌اند.
هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملت‌ها در شرق و غرب، ارزش‌های مریم را بیان کرده‌اند.
هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان در ستایش مریم همه‌ ذوق و قدرت خلاقه ‌شان را به کار گرفته ‌اند.
هزار و هفتصد سال است که همه‌ هنرمندان، چهره‌نگاران، پیکرسازان بشر، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندی ‌های اعجاز‌گر کرده‌ اند.
اما مجموعه‌ گفته‌ها و اندیشه ‌ها و کوششها و هنرمندی ‌های همه در طول این قرن‌های بسیار، به اندازه‌ این کلمه نتوانسته ‌اند عظمت‌های مریم را بازگویند که: “مریم (س)، مادر عیسی (ع) است “.
و من خواستم با چنین شیوه ‌ای از فاطمه بگویم. باز درماندم :
خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجه ‌ی بزرگ است.
دیدم فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است.
باز دیدم که فاطمه نیست.
نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست.
فاطمه، فاطمه است.

[ ] [ ] [ علی ]
«وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَكَتْ أَیمَانُكُمْ كِتَابَ اللَّهِ عَلَیكُمْ وَأُحِلَّ لَكُمْ مَا وَرَاءَ ذَلِكُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوَالِكُمْ مُحْصِنِینَ غَیرَ مُسَافِحِینَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً وَلَا جُنَاحَ عَلَیكُمْ فِیمَا تَرَاضَیتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِیضَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِیمًا حَكِیمًا«24 نساء»

و زنان شوهردار (بر شما حرام است؛) مگر آنها را که (از راه اسارت) مالک شده‌اید؛ (زیرا اسارت آنها در حکم طلاق است؛) اینها احکامی است که خداوند بر شما مقرر داشته است. اما زنان دیگر غیر از اینها (که گفته شد)، برای شما حلال است که با اموال خود، آنان را اختیار کنید؛ در حالی که پاکدامن باشید و از زنا، خودداری نمایید. و زنانی را که متعه [= ازدواج موقت‌] می‌کنید، واجب است مهر آنها را بپردازید. و گناهی بر شما نیست در آنچه بعد از تعیین مهر، با یکدیگر توافق کرده‌اید. (بعدا می‌توانید با توافق، آن را کم یا زیاد کنید.) خداوند، دانا و حکیم است.

یکی از مسائل بسیار مهمی که در بین شیعه و سنی اختلاف است بحث صیغه یا معته می باشد که اهل تسنن بنا به فرمایش جناب عمر حرام دانسته که جای سوال است که با توجه به آیه 24 سوره نساء که خداوند عزوجل آن را حلال دانسته جناب عمر با چه استدلالی حلال خدا را حرام دانسته ؟

آیا نعوذبالله جناب عمر از خدا بالاتر است که حرف خدا را توانسته تغیر بدهد؟؟؟

ترجمه نوشته مشخص شده :

و او ( عمر بن خطاب ) اولین کسی است که متعه را حرام کرده است.

اسناد و مدارک اهل تسنن راجع به این موضوع :

کتاب تاریخ الخلفاء جلال الدین سیوطی - چاپ دار ابن حزم - بخش دوم عمر بن خطاب - فصل فی اولیات عمر - صفحه ۱۱۱

بقیه در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: روایات اهل سنت
ادامه مطلب
[ ] [ ] [ علی ]

طبق روایات اهل تسنن سه خلیفه اهل تسنن یعنی ابوبکر، عمر و عثمان دستورات خدا را زیر پا گذاشته و در نماز های خودت تغیراتی ایجاد کردن که یکی از آن تغییرات حذف "بسم الله الرحمن الرحیم" می باشد که در کتاب صحیح مسلم ذکر شده است .

ترجمه حديث ۵۰ : از انس بن مالك روايت است كه گفت : من و ابوبكر و عمر و عثمان با پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نماز مي خوانديم پس من از يكي از آنها هم نشنيدم كه بسم الله الرحمن الرحيم را بخواند.

ترجمه حديث ۵۲ : از انس بن مالك روايت است كه گفت : من و ابوبكر و عمر و عثمان در كنار پيامبر نماز مي خوانديم پس آنها شروع به خواندن سوره حمد نمودند و در ابتداي خواندنشان بسم الله الرحمن الرحيم را نخواندند.

توضیحات :

اهل تسنن تغیرات زیادی در نماز چه در واجبات چه در مستحبات ایجاد کردند که روایت بالا فقط یه قسمت کوچک از آن بود که به امید خدا و یاری مولا در قسمت های بعدی به آنها میپردازم

اسناد و مدارک اهل تسنن راجع به این موضوع :

- صحيح مسلم چاپ دار طيبة صفحه ۱۸۷ كتاب الصلاة باب حجة من قال لا يجهر بالبسملة حديث ۵۰ و ۵۲


موضوعات مرتبط: روایات اهل سنت
[ ] [ ] [ علی ]
حتما شنیده اید که امیرالمومنین مولا علی علیه السلام بارها در جمع مردم فرموده اند: از من سوال کنید پیش از آن که مرا از دست بدهید. هرچند متاسفانه سوالاتی که از ایشان علیه السلام شده و در تاریخ ثبت گردیده است، نشان از بی توجهی مردم در استفاده از این فرصت بزرگ دارد، اما پس از ایشان کسی پیدا نشد که چنین ادعایی بنماید و خود را پاسخ گوی هرنوع سوالی معرفی کند، مگر آن که سرافکنده گردد.
 روزی “سبط بن جوزی” بر فراز منبر چنین گفت: از من سوال کنید پیش از آن که مرا از دست بدهید.
خانمی از وی چنین سوال کرد: آیا درست است که علی (علیه السلام) در یک شب خود را برای تشییع و تدفین “سلمان” رساند و امور کفن و دفن “سلمان” را انجام داد؛ اما جسد “عثمان” سه روز در زباله دانی بقیع افتاده بود و با وجود حضور علی (علیه السلام) در مدینه، ایشان برای کفن و دفن وی کاری انجام نداد؟
ابن جوزی گفت: بله، درست است.
زن گفت: در این صورت حتما یکی از آن دو (عثمان یا علی علیه السلام) خطا کار بوده است.
ابن جوزی گفت: اگر تو بدون اجازه همسرت از خانه خارج شده ای، لعنت خدا برتو باد، و اگر با اجازه او از خانه بیرون آمده ای، لعنت خدا بر او باد.
زن جواب داد: آیا “عایشه” با اجازه پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) برای جنگ با “علی” (علیه السلام) از خانه خارج شد، یا بدون اجازه ایشان؟ 
این جا بود که ابن جوزی درمانده شد.
توضیحات :
سبط بن الجوزی از علمای بزرگ اهل سنت است. کتاب “تذکرة الخواص” از -اوست. وی در سال 654ه.ق درگذشته است.
-منظور جنگ “جمل” است که طی آن “عایشه” سوار بر شتر فرماندهی گروهی را در جنگ با امیرمومنان علی علیه السلام برعهده داشت. این در حالی بود که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرموده بودند: ای علی! جنگیدن با تو نبرد با من است. گوشه ای از منابع این حدیث مشهور در استاد و مدارک اعل تسنن
اسناد و مدارک اهل تسنن راجع به این موضوع :
- مسند احمد، جلد2، صفحه442
- سنن ترمذی، جلد5، صفحه699، حدیث3870
- سنن ابن ماجه، جلد1، صفحه45، حدیث152
- مستدرک حاکم، جلد3، صفحه149
- ینابیع المودة، صفحه130
- مجمع الزوائد، جلد9، صفحه121
- الصراط المستقیم، علی بن یونس العاملی، جلد1، صفحه218، ناشر: المکتبة المرتضویه لاحیاء الآثار الجعفریة

موضوعات مرتبط: روایات اهل سنت
[ ] [ ] [ علی ]
در ادامه مطلب نامه شاهنشاه ایران یزد گرد سوم آریایی بزرگ است به جناب عمر

در این نامه عظمت ایران در مقابل اعراب جاهل نشان داده شده است

دوستانی که عرب پرست هستن این نامه رو نخونن .

جدال یزدگرد ساسانی و عمرابن خطاب


موضوعات مرتبط: داستان ها
ادامه مطلب
[ ] [ ] [ علی ]
در روايات آمده: عمر بن الخطّاب در عصر خلافت خود، وقتي كه ديد مردم مهريه‌ها را سنگين نموده‌اند، بالاي منبر رفت و از مردم انتقاد نموده و به آنها اعتراض كرد و گفت: «چرا مهريه‌ها را زياد مي‌كنيد و هشدار داد كه ديگر نشنوم كسي مهريه‌اش را بيشتر از چهارصد درهم قرار دهد، و اگر كسي این کار را بكند، او را تازيانه مي‌زنم و زيادتر از چهارصد درهم را مي‌گيرم و جزء بيت‌المال قرار مي‌دهم.»

زنی زيرك بلافاصله از پاي منبر به عمر گفت: 
«آيا تو ما را از قرار دادن مهريه زيادتر از چهار صد درهم منع مي‌كني و اضافي را مي‌گيري؟»

عمر گفت: «آري».

بانو گفت: «در اين صورت با حكم خدا مخالفت كرده‌اي و بر خلاف امر الهي، دستور داده‌اي.»

عمر با ناراحتي گفت: «اي زن چه مي‌گوئي؟!»

بانو گفت: آيا اين آيه قرآن را نشنيده‌اي كه خدا مي‌فرمايد:
 «وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً» نساء، 20.  
( اگر مهريه زنان خود را به اندازه قنطار(مال بسيار زياد) قرار داديد، حق نداريد چيزي از آن را كم كنيد. ) 

عمر، كه خجالت زده شده بود، سخن آن بانو را تصديق نمود و استغفار كرد و گفت:‌
 «كُلُّ النّاسِ أفْقَهُ مِن عُمَر حَتّي المُخدّراتِ فِي البُيوت» 
همه مردم، حتي زنان پشت پرده از عمر دانا‌ترند.
اسناد و مدارک اهل تسنن راجع به این موضوع :

تفسير در المنثور، ج2، ص133
ـ تفسير ابن كثير ، ج1، ص468
ـ تفسير قرطبي 
ـ تفسير كشاف 
ـ غرائب القرآن 
و کتب دیگر . . .

موضوعات مرتبط: روایات اهل سنت
[ ] [ ] [ علی ]
در روایتی از امام رضا آمده است :
حدثنا تمیم بن عبد الله بن تمیم القرشی قال : حدثنی أبی عن أحمد بن علی الأنصاری عن أبی الصلت الهروی قال : قال المأمون یوما للرضا علیه السلام یا أبا الحسن أخبرنی عن جدك أمیر المؤمنین بأی وجه هو قسیم الجنة والنار وبأی معنى فقد كثر فكری فی ذلك ؟ فقال له الرضا علیه السلام : یا أمیر المؤمنین ألم ترو عن أبیك عن آبائه عن عبد الله بن عباس أنه قال : سمعت رسول الله ( ص ) یقول : حب علی إیمان وبغضه كفر ؟ فقال : بلى فقال الرضا علیه السلام : فقسمة الجنة والنار إذا كانت على حبه وبغضه فهو قسیم الجنة والنار

ابا صلت هروی نقل کرده است که روزی مامون به امام رضا علیه السلام گفت : یا اباالحسن ما را از پدرت امیرالمومنین آگاه ساز که به چه علت قسیم الجنه و النار خوانده شده است و این به چه معنا است که این مطلب فکر مرا مشغول ساخته است پس امام رضا علیه السلام به او فرمودند ای مامون آیا تو از پدرت و او از پدرانش از ابن عباس از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل نکردید که گفت از رسول خدا شنیدم می فرمایند: حب علی ایمان و دشمنی با علی کفر است ؟ پس مامون پاسخ داد آری پس حضرت فرمودند : پس تقسیم می کند بهشت و دوزخ را زمانی که ایمان و کفر بر اساس حب و بغض او باشد پس بنابر این او قسیم الجنه و النار است.

اسناد و کتب راجع به این موضوع :

عیون اخبار الرضا ج 1 ص 92.


موضوعات مرتبط: روایات
[ ] [ ] [ علی ]
امیر المومنین علی ابن ابی طالب فرمودند

«اگر یه قطره شراب در دریاچه ای بریزد آن دریاچه خشک شود روی آن دریاچه علف سبز شود یک گوسفند از آن علف بخورد و برود بین یک گله گوسفند بزرگ من دیگر از آن گله گوسفند گوشت نمی خورم»
هر کس شراب بخورد تا ۴۰ روز اثر شراب در بند بند بدن او می ماند و بر او واجب است که تا ۴۰ روز نماز بخواند و روزه بگیرد ولی از او پذیرفته نمیشود
اهل تسنن نبیذ (نوعی شراب) را حلال میدانند
دسته بندی شراب خواری های عمر
در يکي از سفرها نبيذ (عصاره انگور و خرما که مسکر است) برايش آوردند آنرا نوشيد وگفت: از نبيذ طايف نمي توان گذشت
 پس از مجروح شدن عمر بوسيله قاتلش پزشک از وي سؤال کرد: کدام نوشيدني را دوستداري؟ گفت: نبيذ، برايش آوردند و نوشيد
 مردي مست را براي اجراي حد آوردند فرياد زد اي عمر من همان چيزي را خوردم که تو نوشيدي

عمر جلد صحابة شربوا الخمر ! رغم أنهم شربوا مما كان يشرب

صحابة و خمر = خوش صحابة = عدالة صحابة شئت أم أبيت.

شراب خواری عمر و ابوبکر باعده ای دیگر!

ابن حجر درکتاب فتح الباری خود می نویسد که:

ابو طلحه زید بن سهل در منزل خود مجلس عیش و نوشی راه انداخت و ده تن را به آن مجلس دعوت کرد که همگی شراب نوشیدند و ابوبکر بن ابی قحافه اشعاری در مرثیه کفار مرشکین و کشته شدگان کفار در جنگ بدر سرود!

آن ده نفر عبارتند از:

ابوبکربن ابی قحافه٬عمربن الخطاب٬ابو عبیده جراح٬ابی بن کعب٬سهل بن بیضاء٬ ابو ایوب انصاری٬ ابو طلحه(صاحب خانه و دعوت کننده)٬ابو دجانه سماک بن فرشه٬ ابوبکربن شغوب و انس ابن مالک انس بن مالک که در آن زمان ۱۸ ساله بود و ساقی مجلس! که بیهقی در صفحه ۲۹ جلد ۸ سنن خود از انس بن مالک نقل می کند که:من در آن روز از همه کوچکتر بودم و ساقی مجلس!!!

اسناد و کتب اهل تسنن راجع به این موضوع :
ابن حجر درفتح الباری جلد دهم صفحه۳۰

عمر و نوشيدن خمر
از محرمات شرعي به نص قرآن کريم شرب خمر است، و يکي از علل تحريم آن عادت عرب قبل از اسلام به نوشيدن آن است و چون اين عادت اندکي پس از آمدن اسلام هنوز رواج داشت تحريم آن طي مراحلي از طرف خداوند آغاز شد و لي با وجود تحريم آن وابلاغ آن توسط رسول اکرم(ص) افرادي با حالت مستي به نماز مي ايستادند و خداوند با فرستادن فرمان ديگر آنان را از اين عمل زشت نهي فرمود، پس از آن گروهي نوشيدن خمر را ترک کردند، و ازکساني که به اين عمل خبيث مبتلا بود شخص عمر بن خطاب است که در حالت مستي با استخوان شتر فرق سر عبد الرحمان عوف را شکافت سپس نشست و بر کشته ها ي بدر گريه مي کرد خبر به رسول خدا (ص) رسيد، حضرت خشمگين شد و در حاليکه عبايش روي زمين کشيده مي شد نزد عمر آمد و با وسيله اي که در دست مبارکش بود بر سر عمر کوبيد، عمر فرياد زد از خشم خدا و رسول به خدا پناه مي برم، پس از اين قضيه بود که اين آيه نازل شد: همانا شيطان بوسيله شراب و قمار مي خواهد بين شما دشمني ايجاد کند. عمر با شنيدن آيه گفت: قبول کرديم حکم خدا را

عمر و تازیانه زدن به کسی که شراب نخورده بود!!

چند نفر را با مقداری شراب دستگیر کرده نزد عمر آوردند. فردی روزه دار نیز در میان آنان بود که شراب نخورده بود. عمر دستور داد شراب خوارن وآن شخص را تازیانه زدند.
به عمر گفتند: این فرد روزه بوده و اصلا شراب نخورده است. (که به نظر می آید این شخص برای نهی از منکر آمده بوده)
عمر گفت: چرا با این شراب خواران نشسته بود

در اسلام نوشیدن شراب به اندازه ای زشت شمرده شده که حتی همنشینی با کسانی که مشغول شراب خواری هستند، نهی شده و نشستن برسرسفره ای که شراب در آن وجود دارد، بسیار ناپسند دانسته شده است. تمام این مطالب حکایت از این دارد که تا چه اندازه این ماده و نوشیدن آن نزد خداوند منفور است. با این وجود فقط کسی که اقدام به نوشیدن شراب می کند، سزاوار مجازات است نه کسی که تنها در کنار شراب خواران بوده است.
آیا به جای تقدیر از کسی که به نهی از منکر پرداخته باید او را به باد تازیانه گرفت؟
آیا عمر می دانسته که این شخص مجازات ندارد یا نمی دانسته ؟ اگر می دانسته، چرا این کار را انجام داده و اگر نمی دانسته، اهل سنت به چه دلیل وی را خلیفه رسول اکرم صلی الله علیه وآله و سلم می دانند؟
اسناد و کتب اهل تسنن راجع به این موضوع :
 کنزالعمال، متقی هندی، جلد۵، صفحه ۴۷۷،
ناشر: موسسة الرسالة، بیروت، لبنان مسند احمد، جلد۲، صفحه ۴۲۷


موضوعات مرتبط: روایات اهل سنت
[ ] [ ] [ علی ]
مطلب بزرگی است ولی حقایقی در پس خود دارد لطفا بخوانید .

به راستي به چيزي اقرار کرديم که با شمشير به آن مجبور شديم در حالي که سينه ها از کينه به شدت گرم بود و جانها مي لرزيد . و نيت ها و ديده ها دچار شک و ترديد بود از اين که ما را بر چيزي که مورد انکارمان بود مي خواندند و بدان جهت از او اطاعت کرديم که قوم و قبيله يمني شمشير زور خود را از بالاي سرمان بردارد و آن کساني از قريش که دست از دين اجدادي خود برداشته بودند مزاحم ما نشوند . به هبل و لات وعزي و بتان ديگر سوگند که من از آن روز که آنها را پرستيدم دست از آنها بر نداشتم ، پروردگار کعبه را نپرستيده و گفتاري از محمد را تصديق ننموده ام و جز از راه نيرنگ و فريب ادعاي مسلماني ننموده ام و خواسته ام او را بفريبم . چون جادوي بزرگي را برايمان آورد و در سحر و جادو گري بر سحر بني اسرائيل با موسي و هارون و داوود و سليمان و عيسي افزود و سحر و جادوي همه آنان را او يک تنه آورد و بر آنان اين نکته را افزود که اگر او را باور داشته باشند بايد بر اين مطلب که او سالار ساحران است اقرار داشته باشند .

اي پسر ابو سفيان طريقه قوم خود را در پيش گير و از آيين خويش پيروي کن و پاي بند باش به آنچه نياکانت در پيش گرفتند و آن اين است که منکر اين مسلکي بودند که مي گويند براي آن خدايي است که آنها را به پيروي از آن و تلاش پيرامون آن امر کرده است و قبله اي براي مردم قرار داد . پس اقرار کرد به نماز و حجي که آن را رکن قرار دادند و گمان کردند که آن حج براي خداست پس از آن کساني که او را کمک کردند همين فارسي ،‌ روزبه (‌سلمان فارسي ) بود و گفتند همانا وحي شده است به سوي پيامبر که :

« إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَکَّةَ مُبَارَکاً وَهُدىً لِلْعَالَمِينَ »

« نخستين خانهاى که براى مردم (و نيايش خداوند) قرار داده شد، همان است که در سرزمين مکه است، که پر برکت، و مايه هدايت جهانيان است. » (‌ آل عمران ۹۶ )

و گفتند « قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِي السَّماءِ فَلَنُوَلِّيَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْکِتَابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَبِّهِمْ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ »

« نگاههاى انتظارآميز تو را به سوى آسمان (براى تعيين قبله نهايى) مىبينيم! اکنون تو را به سوى قبلهاى که از آن خشنود باشى، باز مىگردانيم. پس روى خود را به سوى مسجد الحرام کن! و هر جا باشيد، روى خود را به سوى آن بگردانيد! و کسانى که کتاب آسمانى به آنها داده شده، بخوبى مىدانند اين فرمان حقى است که از ناحيه پروردگارشان صادر شده; (و در کتابهاى خود خواندهاند که پيغمبر اسلام، به سوى دو قبله، نماز مىخواند). و خداوند از اعمال آنها (در مخفى داشتن اين آيات) غافل نيست!» ( بقره ۱۴۴)


موضوعات مرتبط: روایات اهل سنت
ادامه مطلب
[ ] [ ] [ علی ]
فرار عمر از جنگ حنين
در جنگ حنين لشكر اسلام كه دوازده هزار سرباز داشت شكست خورد. در ميان كسانى كه فرار كردند و پشت به جنگ نمودند به گفته بخارى ونقل ابن كثير عمر بن خطاب بود.بخارى از ابو قتاده انصارى روايت مى كند كه در جنگ حنين ، مسلمانان و از جمله عمر بن خطاب ، گريختند. من به عمر گفتم : چرا فرار مى كنند؟
عمر گفت : كار خداست

توضیحات :
در گفتگویی بین فضال و ابوحنیفه، ابوحنیفه با این استدلال که در جنگ ها ابوبکر و عمر در خیمه فرماندهی کنار پیامبر بودند خواست که برتری مقام ابوبکر و عمر را به فضال ثابت کند ولی فضال با این استدلال از قرآن به ابوحنیفه فهماند که مقام حضرت علی بالاتر است .
«فضل الله المجاهدین علی القائدین اجراٌ عظیماٌ»(نساء95) 
(خدا کسانی که توی میدان جنگ بودند رو از کسانی که نشسته بودن بیشتر دوست دارد)
اسناد و کتب اهل تسنن راجع به این موضوع :
صحيح البخاري كتاب التفسير باب قوله تعالى: ويوم حنين إذ أعجبتكم كثرتكم، دلائل الصدق ج ۳ ق ۱ ص ۳۶۲، سيرة المصطفى لهاشم معروف ص ۶۱۸. لم يثبت في أحد غير على عليه السلام: شرح التجريد للقوشجى ص ۴۸۶، دلائل الصدق ج ۲ / ۳۵۷ عنه، نور الابصار للشبلنجى ص ۸۷،

جنگ احد
بزرگان محقّقين و اعلام اهل سيره و تاريخ و حديث از اهل سنّت تصريح كرده اند كه در جنگ احد، در شرايطى كه مشركين بعد از شكست ابتدائى، برگشتند و قصد قتل رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم و انهدام قواى مسلمين را داشتند، ابوبكر و عمر نيز چونان ديگران، آن سرور را در درياى دشمن رها كرده و تنها گذاشته و براى حفظ جان خودشان پا به فرار گذاشتند، براى نمونه به مدارك زير در باب جنگ احد مراجعه شود: 
اسناد و کتب اهل تسنن راجع به این موضوع :
ـ ابو داود طيالسى در كتاب «سنن»
ـ ابن سعد در كتاب «الطّبقات الكبرى».
ـ طبرانى در كتاب «معجم».
ـ ابوبكر بزّار در كتاب «مسند».
ـ ابن حبّان در كتاب «صحيح».
ـ دارقطنى در كتاب «سنن».
ـ ابو نعيم اصفهانى در «حلية الاولياء».
ـ ابن عساكر در «تاريخ مدينة دمشق».
ـ ضياء مقدسى در «المختارة».
ـ متّقى هندى در «كنز العمّال»

و امّا در جنگ حنين، حاكم نيشابورى به سند صحيح از ابن عبّاس نقل مى كند كه تنها كسى كه در آن جنگ با رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم ماند و استقامت كرد، علىّ بن ابيطالب عليه السّلام بود، و همه پا به فرار گذاشتند
جنگ خیبر
امّا در جنگ خيبر، اعلام و محقّقين از اهل سنّت فرار ابوبكر و عمر را ذكر كرده اند كه از آن جمله:
 ـ احمد بن حنبل در كتاب «المسند».
 ـ ابن ابى شيبه در «المصنَّف».
 ـ ابن ماجه قزوينى در «سنن المصطفى (صلّى الله عليه وآله وسلّم)».
 ـ ابوبكر بزّار در «المسند».
 ـ طبرى در «تفسير و تاريخ».
 ـ طبرانى در «المعجم الكبير».
 ـ حاكم نيشابورى در «المستدرك».
 ـ بيهقى در «السّنن الكبرى».
 ـ ضياء مقدسى در المختارة.
 ـ هيثمى در «مجمع الزّوائد
ومتّقى هندى در كتاب «كنز العمّال» واقعه فرار را از افراد فوق الذّكر نقل مى كند.
امّا در جنگ خندق كه معروف است كه رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم فرمودند: 
لَضَرْبَةُ عَليٍّ في يَوْمِ الخَنْدقِ اَفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الثَّقَلَيْنِ: 
ضربه علىّ بن ابيطالب عليه السّلام در جنگ خندق، از عبادت جنّ و انس نزد خداى تعالى برتر است، 
و در بعضى از نقلها اين چنين آمده است:
 اَفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الاُمَّةِ إلى يَوْمِ القِيَامَة: 
برتر است از عبادت تمامى امّت تا روز قيامت.
شرط شجاعت از يكطرف، فرار شيخين در اين مواقف حسّاس از زندگانى رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم از طرف ديگر، اهل سنّت را دچار گرفتارى كرده است، فكر كردند و كردند تا اينكه شيخ الاسلامشان يعنى جناب «ابن تيميّه» كه در چنين مواردى حلاّل مشاكل!! آنان است فكرى بكر و چاره اى معقول!! انديشيده، چنين مى گويد:شكّى نيست كه ما در خليفه و حاكم اسلام به لزوم وجود صفت شجاعت قائليم، ولكن شجاعت بر دو قسم است:
 ـ شجاعت قلبى
 ـ شجاعت بدنى
و ابوبكر درست است از شجاعت بدنى بى بهره بوده، ولى او داراى شجاعت قلبى بوده، و همين مقدار از شجاعت براى حاكم اسلامى كافى است!! و در ادامه سخنانش مى گويد:و اگر شما مى گوئيد على اهل جهاد و قتال بوده، ما مى گوئيم: عمر بن خطّاب نيز اهل قتال و جنگ در راه خداوند بوده است، ولى بايد دانست كه قتال بر دو قسم است:
 ـ قتال با شمشير
 ـ قتال با دعاء
و عمر بن خطّاب با دعاء، در راه خداوند قتال كرده است.
سپس ابن تيميّه براى اثبات شجاعت بدنى ابوبكر ابن ابى قحافه ـ در قبال شجاعتها و مبارزه هاى محيّرالعقول اميرالمؤمنين عليه السّلام با مشركين ـ تمسّك به واقعه زير نموده، چنين مى نگارد:
بخارى و مسلم در كتاب خودشان آورده اند كه: عروة بن زبير مى گويد: من از عبدالله فرزند عمرو بن عاص پرسيدم كه: سخت ترين رفتار مشركين با رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم كدام بود؟ جواب داد: روزى رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم مشغول نماز بودند كه عُقْبَة بن ابى مُعَيْط آمد و رداء آن حضرت را به دور گردن مبارك پيچيده و به شدّت فشار داد، در همين حال ابوبكر آمده و شانه عُقْبه را گرفت و او را به كنارى زد و گفت: آيا مردى را مى كشيد كه مى گويد: رَبِّيَ الله؟
قضاوت در گفتار ابن تيميّه را به اهل انصاف واگذار مى كنيم.اين بود موقعيّت ابوبكر در ارتباط با صفت شجاعت كه به اجماع اهل سنّت، در جانشين پيامبر و خليفه مسلمين معتبر است.
 توضیحات :
قضاوت در مورد عمر و ابوبکر و شیخین اهل تسنن را به عهده خودتان میگذارم
اسناد و کتب اهل تسنن راجع به این موضوع :
كنز العمّال: ج۱۰/۴۲۴.المستدرك: ج۳/۱۱۱.
كنز العمّال: ج۸/۳۷۱.
المستدرك على الصحيحين: ج۳/۳۲.
منهاج السنّة: ۸

موضوعات مرتبط: روایات اهل سنت
[ ] [ ] [ علی ]

طبق منابع اهل تسنن جناب عمر در چندین جای مخطلف به جهالت خود اعتراف کرده و حضرت علی را برتر از خود دانسته است .

لو لا على لهلك عمر

اگر على نبود عمر هلاك مى گرديد

لا بقيت لمعضلة ليس لها ابوالحسن عليه السلام 

من در هيچ مشكلى نباشم مگر اين كه على حضور داشته باشد

لا يفتين احد فى المسجد و على حاضر

هيچكس حق ندارد با حضور على عليه السلام در مسجد فتوى دهد

اقضا كم على

در قضاوت على از همه داناتر است

لا ابقانى الله بارض لست فيها يا اباالحسن

(دروقتی که عمر قضاوت اشتباهی کرد این کلام گفت)يا على! خدا مرا بعد از تو نگه ندارد

لا ابقانى الله بعدك يا على 

يا على! خدا مرا بعد از تو نگه ندارد

أللهم لا تنزل بى شديدة الا و ابوالحسن الى جنبى

خداوندا! براى من مشكلى نرسان، مگر اين كه على در كنارم باشد

توضیحات :

هدف از بیان این مطلب اثبات اعتراف عمر به حقانیت امیرالمومنین علی (ع) هست وبا توجه به اینکه خلیفه پیامبر باید داناترین شخص روی زمین باشد که بارها عمر به نادانی وجهالت بی لیاقتی خود اعتراف کرده این مطلب شبهه نشود که فکرکنیم عمر به حضرت علی(ع )احترام کرده بلکه به وقتی درکارها مانده به حماقت خودش اعتراف کرده است .

اسناد و کتب اهل تسنن راجع به این موضوع :

شرح ابن ابى الحديد ج۱ ص۴ مقدمه، و ص ۱۸

مناقب خوارزمى ص۴۸ و۵۸ و ۶۰

طبقات ابن سعد ص ۸۶۰

تاريخ ابن عساكر ج۲ص ۳۲۵

الصواعق ص۷۶

الغدير ج۳ ص۹۷ و۹۸

و کتب دیگر . . .


موضوعات مرتبط: روایات اهل سنت
[ ] [ ] [ علی ]
از ماجراهاى تلخ صدر اسلام ، ماجرایى است که در پنج شنبه آخر عمر رسول خدا صلی الله علیه وآله اتفاق افتاد . در آن روز که پیامبر در بستر بیمارى بود و پس از آن  به شهادت رسید ، به حاضران فرمود :

براى من قلم و دواتى حاضر کنید ، تا نامه اى بنویسیم که پس از آن هرگز گمراه نشوید .
عمربن خطاب و همراهان و همفکرانش ، با عبارت تند نسبت به رسول خدا صلی الله علیه وآله ، قلب آن حضرت را به درد آوردند به طوری که حضرت دستور داد که آنان از منزل حضرت خارج شوند.

بخاری در کتاب خود ماجرا رو تعریف میکند

عَنِ ابْنِ عَبَّاس رضى الله عنهما أَنَّهُ قَالَ یَوْمُ الْخَمِیسِ، وَمَا یَوْمُ الْخَمِیسِ ثُمَّ بَکَى حَتَّى خَضَبَ دَمْعُهُ الْحَصْبَاءَ فَقَالَ اشْتَدَّ بِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم وَجَعُهُ یَوْمَ الْخَمِیسِ فَقَالَ " ائْتُونِی بِکِتَاب أَکْتُبْ لَکُمْ کِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا ". فَتَنَازَعُوا وَلاَ یَنْبَغِی عِنْدَ نَبِیّ تَنَازُعٌ فَقَالُوا هَجَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم . 

ابن عباس می گفت: روز پنجشنبه وچه روزی بود آن روز وگریه کرد که اشک چشمش سنگریزه هارا خیس کرد، سپس گفت: روز پنجشنبه درد بر رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) شدید شد ، فرمود : کاغذی بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که هرگز گمراه نشوید ، حاضران اختلاف کردند در حالیکه چنین عملی در حضور پیامبر خدا شایسته وسزاوار نبود، گفتند : او بیمار است و هزیان می گوید .

اسناد و کتب اهل تسنن راجع به این موضوع :

البخاری الجعفی ، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای۲۵۶هـ) ، صحیح البخاری ، ج ۳ ، ص ۱۱۱۱ ، ح۲۸۸۸ ،کتاب الجهاد والسیر ، بَاب جَوَائِزِ الْوَفْدِ هل یُسْتَشْفَعُ إلى أَهْلِ الذِّمَّهِ وَمُعَامَلَتِهِمْ ، تحقیق د. مصطفى دیب البغا ، ناشر : دار ابن کثیر ، الیمامه - بیروت ، الطبعه : الثالثه ، ۱۴۰۷ - ۱۹۸۷ .

ابن اثیر در النهایه می‌نویسد :

أهْجَر فی منطقه یُهجِر إهجارا : إذا أفحش ، وکذلک إذا أکثر الکلام فیما لا ینبغی... والقائل کان عمر .
أهَجَرَ ، یعنی سخنان ناشایست گفت ، و همچنین وقتی که بیش از اندازه در آن چه شایسته و سزاوار نیست سخن بگوید . گوینده این سخن عمر بن خطاب بوده است .

اسناد و کتب اهل تسنن راجع به این موضوع :

الجزری ، أبو السعادات المبارک بن محمد (متوفای۶۰۶هـ ، النهایه فی غریب الحدیث والأثر ، ج ۵ ، ص ۲۴۴ ، تحقیق طاهر أحمد الزاوى - محمود محمد الطناحی ، ناشر : المکتبه العلمیه - بیروت - ۱۳۹۹هـ - ۱۹۷۹م .
الأفریقی المصری ، محمد بن مکرم بن منظور (متوفای۷۱۱هـ) ، لسان العرب ، ج ۵ ، ص ۲۵۴ ، ناشر : دار صادر - بیروت ، الطبعه : الأولى .

عینی در شرح صحیح بخاری در این باره می‌گوید :

هذه العبارات کلها فیها ترک الأدب والذکر بما لا یلیق بحق النبی صلى الله علیه وسلم ، ولقد أفحش من أتى بهذه العباره .

اسناد و کتب اهل تسنن راجع به این موضوع :

العینی ، بدر الدین محمود بن أحمد (متوفای۸۵۵هـ) ، عمده القاری شرح صحیح البخاری ، ج ۱۴، ص ۲۹۸ ،

غزالی در کتاب سر العالمین می‌نویسد :

ولما مات رسول الله صلى الله علیه وسلم قال قبل وفاته ائتوا بدواه وبیضاء لأزیل لکم إشکال الأمر واذکر لکم من المستحق لها بعدی. قال عمر رضی الله عنه دعوا الرجل فإنه لیهجر .
رسول خدا (ص) قبل از وفاتش فرمود : کاغذ و دواتی بیاورید تا نزاع و اختلاف در خلافت را از بین ببرم و کسی را که سزاوار خلافت بعد از من است معرفی کنیم . عمر گفت : این مرد را رها کنید که هذیان می‌گوید .

اسناد و کتب اهل تسنن راجع به این موضوع :

الغزالی ، أبو حامد محمد بن محمد (متوفای۵۰۵هـ) ، سر العالمین وکشف ما فی الدارین ، ج ۱ ، ص ۱۸ ، تحقیق : محمد حسن محمد حسن إسماعیل وأحمد فرید المزیدی ، ناشر : دار الکتب العلمیه - بیروت / لبنان ، الطبعه : الأولى ، ۱۴۲۴هـ ۲۰۰۳م

و کتب دیگر . . .

صحیح مسلم ج ۵ ص ۷۵ حدیث ۴۱۲۴

معجم اوسط طبرانی ج ۵ ص ۲۸۸

معجم الزوائد الهیثمی ج ۹ ص ۳۴

کنزل العمال متقی اهندی ج۵ ص ۶۴۴

طبقات ابن سعد ج ۲ ص ۲۴۳

مسند احمد ج ۳ ص ۲۴۳

مسند احمد ص ۲۹۳

کامل ابن اثیر ج ۲ ص ۳۲۰

فتح الباری ابن حجر عسقلانی  ج ۸ ص ۱۰۱ دار المعرفه للطابعه و النشر بیروت - لبنان

کشف الغمه ج ۲ ص ۴۷ ابن ابی افتح الاربلی دار الاضواء بیروت لبنان


موضوعات مرتبط: روایات اهل سنت
[ ] [ ] [ علی ]

مسلم در صحيحش اين حديث را نقل کرده است :

سعيد بن عبد الرحمن از پدرش نقل می کند که گفت :

 شخصی نزد عمر آمد وگفت : 

 من جنب شده ام و آب هم نيافتم ، چه کنم؟ 

عمر گفت : نماز نخوان .

 عمار که در آنجا حضور داشت گفت : ای خليفه مگر یادت نيست در یکی از جنگها من وتو

جنب شديم ، تو نماز نخواندی ولی من خود را در خاک غلطاندم ونماز خواندم . بعد که نزد

 پيامبر رفتيیم حضرت فرمودند : اگر دست بر خاک می زديد وبر صورت ودستها می کشيديد

کفايت می­کرد ؟

عمر گفت­: ای عمار از خدا بترس .

عمار گفت­: اگر می خواهی که اين جريان را  نقل نکنم. 

توضیحات :

اين چه نسبتی است که جناب مسلم به خليفه دوم داده است؟

مگر ممکن است کسی که در جايگاه خلافت مسلمين قرار گرفته، حکم تيمم را نداند ؟

مگر نبايد خليفه مسلمين، از اوليات احکام اسلامی مطلع باشد؟

چه توهينی بالاتراز اينکه به خليفه مسلمين نسبت جهل به احکام اسلامی داده شود ؟

آیا ممکن است خليفه، اين آيه را نديده باشد که خداوند می­فرمايد:

«فَلم تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيدَاً طَيِّبَاً »

«اگر آب نيافتيد تيمم کنيد.»

با توجه به آنچه گفته شد آيا ممکن است اين حديث صحيح مسلم را پذیرفت؟

اگر واقعا صحيح مسلم را قبول داريد، آيا شما هم معتقديد که عمر بن الخطاب حکم تيمم را  نمیدانست؟

اگر چنين است، آيا کسی که  از اوليات احکام اسلامی بی­اطلاع است، شایسته است  خلافت مسلمين

را در دست گيرد ؟

واگر به ناحق چنين منصبی را تصاحب کرد آيا مسلمانان موظفند که از او پيروی کنند ؟

اسناد و کتب اهل تسنن راجع به این موضوع :

صحيح مسلم ۱ / ۲۸۰ ، ح ۳۶۸ ، كتاب الحيض ، باب التيمم

نساء / ۴۳


موضوعات مرتبط: روایات اهل سنت
[ ] [ ] [ علی ]
طبق مدارک شیعه ها در زمان عمر ایشان علاقه ای به خوردن مارمولک داشتند و توی چند کتب شیعه این مطلب  ذکر شده است .

عمر راجع به خوردن مارمولک گفته است :

 من دوست ندارم وحاضر نیستم شتران مو قرمز(گران قیمت) به من بدهند ولی مارمولک(چلپاسه) را از بگیرند

وهمچنین  گفته است :

من خوردن مارمولک(چلپاسه)را از مرغ بیشتر دوست دارم

این درحالی است که پسر او عبدا...بن عمر میگوید: خدمت رسول خدا بودیم شخصی مارمولک(چلپاسه) خورد رسول اکرم نهی کردن و فرمودند : ناپاک است

درکتاب المغني الشرح الکبيرجلد۱۱صفحه۸۱ وکنزالعمال جز۱۵ صفحه۱۹۰ وبه گفته عمر بيشتر اهل سنت گفتند حلال است ولي ابوحنيفه حرام دانسته است. مالکي شافعي وحنبلي حلال دانسته.موضوع اختلاف بين عمر و ابوحنيفه است.حال حنفي ها چکار ميکنند ؟ به سنت عمر عمل ميکنند يا فتوي ابوحنيفه؟؟

5 قسمت از فیلم خوردن مارمولک آماده شده و لینک آن را در زیر قرار دادم دوستانی که مایل هستن میتونن دانلودش کنن ولی چون فیلم ها در سایت 4shared آپلود شده لذا برای دانلودش احتیاج به عضویت در سایت 4shared میباشد .

قسمت اول فیلم

قسمت دوم فیلم

قسمت سوم فیلم

قسمت چهارم فیلم

قسمت پنجم فیلم

توضیحات :

در اول هیچ کس حق توهین به اهل تسنن را ندارد ولی بهتره که ذکر کنم که وهابیون به خوردن مارمولک علاقه دارند و در ادامه مطلب عکس هایی راجع به این براتون گذاشتم و همچنین فیلم آن ولی پیشنهاد میکنم نبینین مخصوصا کسانی که چنین تصاویری روی آنها تاثیر میزاره چون واقعا کار کثیفی انجام میدن و لازم به ذکره که یادآوری کنم ما سنی ها رو با وهابیون یکی نمیدانیم و این دو فرقه باهم خیلی تفاوت ها دارن .

اسناد و کتب راجع به این موضوع :

1) کنزل العمال ج8جز15ص191حدیث41767

2)کنزل العمال ج8جز15ص191حدیث41770

3)المجعم الکبیر(طبرانی) ج2جز12ص245


موضوعات مرتبط: روایات
ادامه مطلب
[ ] [ ] [ علی ]

این نامه را حضرت علی (ع) زمانی نوشتند که ابوبکر پس از تثبیت غصب فدک و بی پاسخ گذاردن دلایل حضرت زهرا (ع) بر بالای منبر با سرکشی و گستاخی تمام، سخنان ناروایی نسبت به مقام ولایت بر زبان جار کرد. حضرت مطالب را در نامه ذکر کردند بودند که ابوبکر با خواندن آن متعجب شد

متن نامه

امواج متلاطم فتنه ها را با کشتی های نجات پیمودند،ولی تاج افتخار صاحبان عظمت را با اجتماع اهالی خدعه و فریب پائین آوردند، و از نور مرکز انوار استفاده کردند، ولی میراث نیاکان و طاهرین را برای خود تقسیم نمودند و با غصب اعطایی پیامبر (صل الله علیه و آله) {فدک} به سنگینی بار گناهان خود افزودند. شمارا می بینم که با کوردلی در حرکتید همان گونه که شتر با چشم بسته بر گرد آسیاب می چرخد. به خدا سوگند اگر به من اجازه داده شود {در مورد آنچه که علم ندارید} سر های شما را با شمشیر برنده، مانند دانه های چیده شده از بدن هایتان دور خواهم کرد، و جمجمه های شجاعانتان را آن طور می کنم که گوشه چشمانتان را (از شدت گریه) مجروح کرده و به وحشت بیندازم. تا آنجا که مرا می شناسید نابود کننده جنگ جویان و از بین برنده روسـایتان و خاموش کننده فتنه هایتان و قاتل شجاعانتان بوده ام، آن زمانی که شما در خانه هایتان از ترس خزیده بودید. من رفیق دیروز شما هستم، قسم به جان پدرم، نخواستید خلافت و نبوت در خاندان ما باشد، چرا که کینه بدر و احد را در دل دارید.اگر بگویم که خداوند در مورد شما چه تقدیری فرموده استخوان سینه هایتان مانند دندانه های چرخ آسیاب به بدن هایتان فرو می رود، اگر سخن بگویم میگویید ((حسادت می کنم)) اگر سکوت کنم می گویید ((پسر ابوطالب از مرگ میترسد)). هیهات، هیهات که اینگونه باشم. آری این سخنان در باره من میگویید،در صورتی که من خود مرگ را میمیرانم. من در آن شب آرام که مردم در بستر خوابیده بودند در دریای مرگ غوطه ور بودم. من حامل شمشیر سنگین و دو نیزه بلند {ذوالفقار} و شکننده پرچم ها در جوش و خروش جنگ هایم. من کسی هستم که زنگار غم و غصه را در چهره پیامبر (صل الله علیه و آله) پاک کردم مادرتان به عزایتان بنشیند ! بدانید که پسر ابوالطالب نسبت به مرگ از کودک به سینه مادرش مانوس تر است. اگر آنچه خداوند در کتابش در مورد شما نازل کرده ظاهر و بیان کنم همچون طنابی که در چاهی عمیق لرزان است مضطرب می شوید و از خانه هایتان فرار می کنید و سرگردان بیایان ها می شوید! ولی آنچه که می دانم بیان نمی کنم تا خداوند را با تعدی و تجاوز کردار شما نسبت به اهل بیت و عصمت پیامبر (صل الله علیه و آله) ملاقات نمایم. مَثَل دنیای شما در نزد من مانند ابری است که بالا و بالا تر می رود و ضخیم تر می شود ولی از هم می پاشد و چیزی در آسمان باقی نمی ماند. آرام باشید! به زودی گرد و خاک می نشیند و نتیجه کار خود را بسیار تلخ و میوه آن را کشنده و سمی مهلک می بینید. خداوند قاضی بین ما و پیامبر (صل الله علیه و آله) شاکی از شما و قیامت دادگاه خواهد بود خداوندی که از رحمتش فقط شما دورید و فقط شما هلاک می شوید .))

والسَّلامُ عَلی مَن اتّبَعِ الهُدی

(عکس العمل جناب ابوبکر در مقابل نامه حضرت علی (ع

وقتی ابوبکر نامه را خواند وحشت و ترس عجیبی تمام بدن او را گرفت و گفت

خیلی عجیب است! چه جراتی نسبت به من دارد که مثل او را دیگران ندارند؟

گفتگوی جناب ابوبکر و عمر بعد از خواندن نامه امیرالمومنین علی (ع)

ابوبکر به عمر گفت: دستت خالی باد!چه می شد مرا به حال خود وامیگذاشتی، شاید که می توانستم این پراکندگی را آرام کنم و خود مسئله را حل می نمایم. آیا این به نفعمان نبود؟ عمر گفت: تو ضعیف بودی و من به یاری تو آمدم و دلسوزیکردم. ابوبکر ادامه داد:وای بر تو!صحبت های دختر محمد را چه می کنی؟ مردم فهمیدند قضیه از چه قرار است و ما چه فریبی به کار گرفته ایم؟! عمر گفت آیا بیش از یک تندی بوده، تما شده!گویا هیچ اتفاقی نیفتاده،من گناه با بر عهده می گیریم!ابوبکر دستی بر شانه عمر زد و گفتچه بسا گرفتاری ها که به دست تو حل می شود

آخرین سخنان حضرت زهرا(سلام علیها) در رابطه با غصب فدک 

در شرایطی که که حضرت زهرا (سلام علیها) فدک را رها کرده و دیگر سخنی از آن نمی گفتند، یکی از زنان مخالف به عیادت حضرت آمد و حضرت زهرا (سلام علیها) فرمودند :

آن زمان که پیامبر دنیا را ترک کردندابوبکر و عمر با گستاخی تمام فدک را غصب کردند، آه چه سرزمین با برکتی بود! فدک اعطایی پروردگار متعال به پیامبر مناجات و عبادت کننده و وفادار بود که آن را برای بهره برداری فرزندانش بخشیده بود .این را خداوند می دانست و خود شاهد آن بوده،حال که آن را از من به ظلم و ستم گرفتند و مانع بهره برداری ما شدند صبر پیشه می کنم، چرا که می دانم به خدای خود نزدیک
می شوم، در حالی که غضب کنندگان در حمیم و آتش جهنم خواهند بود .


موضوعات مرتبط: روایات
[ ] [ ] [ علی ]
صهّاک کنیزی حبشی بوده که از آن عبدالمطلب بوده و شترهای او را به چراگاه می برده است.
 صهاک در اثر ارتباط با شخصی به نام نفیل صاحب پسری به نام خطاب شد .
پس از اینکه خطاب به حد رشد رسید ، در اثر ارتباط  نامشروع او با مادر خود (صهّاک) ، دختری به نام حنتمه ، به دنیا آمد .
 صهّاک بدلیل ترس از مولایش آن دختر را در پارچه ای پیچیده و بر سر راه گذاشت .
هاشم بن مغیره او را یافته و به خانه برد و بزرگ کرد .
وقتی حنتمه به حد رشد رسید ، پدرش خطاب او را از هاشم خواستگاری کرده
 و با او ازدواج کرد و در نتیجه این ازدواج پسری به نام « عمر» به دنیا آمد .
 یعنی خطاب پدر و جد و دایی عمر بوده و حنتمه مادر و خواهر و عمه او بوده
 است که این نسب به قدری مشهور بوده که در موارد مختلف وارد شده
 که هر گاه می خواستند جناب عمر را با حقارت خطاب کنند ، می گفتند :
 « یابن الصهاک الحبشیه » که اشاره به نسب اوست .
   منبع : ( بحار الانوار ۳۱/۹۷ و ۱۰۶ )


موضوعات مرتبط: روایات
[ ] [ ] [ علی ]

ابو سعید خُدری می گوید

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند :

«علی نخستین کسی است که از درخت طوبی می‌خورد»

امّ ایمن نیز می‌گوید : پیامبر خدا فرمودند

خداوند درخت طوبی را مهریه فاطمه علیهاسلام قرار داده و آن را در منزل علی گذارده است

در آیه ۲۹ سوره رعد چنین آمده است

{طوبی لهم و حسن مآب}

«برای آنان که به خدا ایمان آورده و عمل صالح انجام دادند درخت طوبی و مقام نیکو و بازگشت زیباست»

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در تفسیر این آیه فرمودند

طوبی درختی است در بهشت که خداوند از روح خود در آن دمیده است. میوه هایش بر فراز آسمان بهشت آویخته است و شاخه هایش از پشت دیوارهای بهشت دیده می شود. این درخت در خانه است. دوستداران علی از آن محروم نیستند و دشمنان علی هرگز به آن دست نمی یابند 

در حدیث دیگری فرمودند

خداوند مردم را از درخت های گوناگونی آفریده اما من و علی را از یک درخت خلق کرده است. من خود درخت هستم، فاطمه شاخه آن، علی لقاح آن، حسن و حسین میوه آن و دوستان آنها از امت من برگ‌های آن هستند


موضوعات مرتبط: روایات
[ ] [ ] [ علی ]
 قالَ الاْمامُ علىّ بن أبی طالِب أمیرُ الْمُؤْمِنینَ (عَلَیْهِ السلام)

إغْتَنِمُوا الدُّعاءَ عِنْدَ خَمْسَهِ مَواطِنَ: عِنْدَ قِرائَهِ الْقُرْآنِ، وَ عِنْدَ الاْذانِ، وَ عِنْدَ نُزُولِ الْغَیْثِ، وَ عِنْدَ الْتِقاءِ الصَفَّیْنِ لِلشَّهادَهِ، وَ عِنْدَ دَعْوَهِ الْمَظْلُومِ، فَاِنَّهُ لَیْسَ لَها حِجابٌ دوُنَ الْعَرْشِ
حضرت امیر المومنین امام علی (علیه السلام) فرمود: پنج موقع را براى دعا و حاجت خواستن غنیمت شمارید: موقع تلاوت قرآن، موقع اذان، موقع بارش باران، موقع جنگ و جهاد ـ فى سبیل اللّه ـ موقع ناراحتى و آه كشیدن مظلوم. در چنین موقعیت ها مانعى براى استجابت دعا نیست.

 قالَ(علیه السلام): اَلْعِلْمُ وِراثَهٌ كَریمَهٌ، وَ الاْدَبُ حُلَلٌ حِسانٌ، وَ الْفِكْرَهُ مِرآهٌ صافِیَهٌ، وَ الاْعْتِذارُ مُنْذِرٌ ناصِحٌ، وَ كَفى بِكَ أَدَباً تَرْكُكَ ما كَرِهْتَهُ مِنْ غَیْرِكَ.
فرمود: علم; ارثیه اى با ارزش، و ادب; زیورى نیكو، و اندیشه; آئینه اى صاف، و پوزش خواستن; هشدار دهنده اى دلسوز خواهد بود. و براى با أدب بودنت همین بس كه آنچه براى خود دوست ندارى، در حقّ دیگران روا نداشته باشى.

قالَ(علیه السلام): اَلـْحَقُّ جَدیدٌ وَ إنْ طالَتِ الاْیّامُ، وَ الْباطِلُ مَخْذُولٌ وَ إنْ نَصَرَهُ أقْوامٌ.
فرمود: حقّ و حقیقت در تمام حالات جدید و تازه است گر چه مدّتى بر آن گذشته باشد. و باطل همیشه پست و بى أساس است گر چه افراد بسیارى از آن حمایت كنند.


موضوعات مرتبط: احادیث
ادامه مطلب
[ ] [ ] [ علی ]
در کتب بزرگان اهل سنت نقل شده است که از پیامبر روایت کرده اند که پیامبر فرمودند دوستداران حضرت علی حلال زاده و دشمنان آن حضرت حرام زاده هستند .

در کتاب فضائل الخمسه مرحوم سید آقا مرتضی فیروزآبادی در بخش فضائل امیرالمومنین که میرسند از چند بزرگ اهل سنت نقل میکنند که پیامبر در مدینه فرموده بودند که دوستان علی حلال زده و دشمنان علی حرام زاده اند لذا مردم بچه های خود را به کنار حضرت علی می آوردند و از آنها میپرسیدن که این اقا را دوست داری یا نه و از این طریق میفهمید .

توضیحات :

  دوستان هیچ کس حق ندارد به اهل تسنن نسبت ناروا بدهد و به آنها بگوید حرامزاده لذا اهل ستنن بنا بر دین ابا و اجدادی خود سنی هستن و علی را خلیفه چهارم میدانند و اگر با آنها با دلیل و منطق صحبت بشود حرف های مارا قبول کرده و به حضرت علی ایمان می آورن ما نباید انتظار داشته باشیم که با چند تا دلیل آوردن شیعه بشوند اگر ما هم آبا اجدادیمان سنی بودند ما هم سنی میشدیم و به همین سادگی از مذهب و دینمون دست نمی کشیدیم .

اسناد و کتب اهل تسنن راجع به این موضوع :

۱-صحیح مسلم (ج ۱ص۶۱)

۲-صحیح تِرمذی(ج ۱۳ ص ۱۷۷)

۳-سنن ابن ماجه (ج ۱ مقدمه باب ۱۱)

۴-سنن نسائی (ج۲ ص ۲۷۱)

۵-مسند احمد حنبل (ج۱ ص  ۱۲۸-۹۵-۸۴)

۶-حلیه الاولیاء (ج۴ص ۱۸۵)

۷-تاریخ الاسلام (ج ۲ ص ۱۹۸)

۸-الریاض النظره(ج ۲ ص ۲۸۴)


موضوعات مرتبط: روایات اهل سنت
[ ] [ ] [ علی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

بعد از حمله ی اعراب جاهل به ایران،یک عرب از یک مرد پارسی پرسید:چرا زنان شماحجاب ندارند؟مرد پارسی گفت:حجاب زنان ما پلک چشمانِ مردان ماست ...!
______________________________
قبل از هرچیزی اینو بخون
اگه بسیجی هستی و میخوای احترامتو حفظ کنم یا راهتو بکش و برو چون عقاید من و تو 180 درجه باهم فرق داره یا چیزی از ولایت و از این حرف ها نگو چون آبمون با هم توی یه جوی نمیره .
امکانات وب